۱۰/۲۸/۱۳۸۹

نیستم

درگیر کارهای دفاع از تزم هستم. برام دعا کنید که استادم بسیار اذیت می کنه. کاش در مورد محتوای تز اذیت می کرد. بهتر بگم استادم نیرنگ می کنه. مجبور شدم با قواعد خودش باهاش وارد جنگ بشم و در واقع به جای تز مجبورم از خودم در مقابل استادم دفاع کنم!!!
زندگی سخته اگر بخوای پلید نباشی. توی این میدون جنگ من و استادم هم مجبورم به شدت دقت کنم که توی هر قدم پامو کجا می ذارم. بیشتر از تز، درگیر حاشیه اش هستم اما این قواعد بازی با استادمه.
گاهی فکر می کنم چقدر زیاد این جا انرژی می ذاریم برای چیزهای خیلی خیلی ساده!!
تا یه مدت نیستم . برام دعا کنید. امیدم به خداست نه استادم اما باید حتی در تعامل با آدم ها هم نهایت سعی ام رو بکنم.
دعا کنید مدت هاست خوشحال نیستم. اگر دفاع خوب پیش نره، و نتونم برای خودم شادی بخرم، حساب روحیه ام با کرام الکاتبینه.
واقعا در فقر شادی و لذت هستم نه فقط من! خیلی ها که می بینند و می فهمند و می دانند که اوضاع نابه سامان است.

۲ نظر:

  1. قطعا دوران سختی است. کم و بیش تجربه کرده ام. برایت آرامش و امید آرزو می کنم. به امید خدا، کارها جمع و جور می شود. خیلی هم خودت را اذیت نکن.
    موفق باشی

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام؛ ایشالا همه چیز درست میشه؛ نگران نباش

    پاسخ دادنحذف