یادتونه از فقر شدید شادی گفته بودم؟
داره کم کم اوضاع روحیم بحرانی می شه
همیشه همین طوره
وقتی تحت فشارم هیچ کاری نمی تونم بکنم.
یعنی قفل می کنم
حالا هم داره خیلی خیلی بد می شه
امروز اولین روزی بود که موقع رد شدن از خیابون آرزو داشتم یه ماشین بهم بزنه.
کسی چه می دونه؟
شاید فقط برای این که یه مدت هایبرنیت بشم
شاید هم برای یه چیز دیگه
کسی چه می دونه؟
یه چیزی هست به اسم فشار که خیلی خیلی زیاد شده
خیلی
می فهمی؟
خیلی
خیلی یعنی واقعا خیلی
یعنی من این قدر به هیچ کس چیزی نگفتم که دارم منفجر می شم.
این قدر همیشه درد رو توی خودم نگه داشتم که قیافه ام ترسناک شده.
هیچ وقت به خانواده ام چیزی نگفتم شاید از سر خودخواهی بود چون نگرانی شون برام آزاردهنده بود.
هنوز هم نمی گم
اما احساس می کنم که دیگه نمی کشم
می فهمم که دارین اینو می خونین و بهم فحش می دین.
اما این جا تنها چاه تنهایی های منه
واقعا نمی تونم اگه این جا هم ننویسم
امیدوارم روحیه ی کسی رو خراب نکرده باشم
فقط برام دعا کنید
بسیار
بسیار
بسیار
داره کم کم اوضاع روحیم بحرانی می شه
همیشه همین طوره
وقتی تحت فشارم هیچ کاری نمی تونم بکنم.
یعنی قفل می کنم
حالا هم داره خیلی خیلی بد می شه
امروز اولین روزی بود که موقع رد شدن از خیابون آرزو داشتم یه ماشین بهم بزنه.
کسی چه می دونه؟
شاید فقط برای این که یه مدت هایبرنیت بشم
شاید هم برای یه چیز دیگه
کسی چه می دونه؟
یه چیزی هست به اسم فشار که خیلی خیلی زیاد شده
خیلی
می فهمی؟
خیلی
خیلی یعنی واقعا خیلی
یعنی من این قدر به هیچ کس چیزی نگفتم که دارم منفجر می شم.
این قدر همیشه درد رو توی خودم نگه داشتم که قیافه ام ترسناک شده.
هیچ وقت به خانواده ام چیزی نگفتم شاید از سر خودخواهی بود چون نگرانی شون برام آزاردهنده بود.
هنوز هم نمی گم
اما احساس می کنم که دیگه نمی کشم
می فهمم که دارین اینو می خونین و بهم فحش می دین.
اما این جا تنها چاه تنهایی های منه
واقعا نمی تونم اگه این جا هم ننویسم
امیدوارم روحیه ی کسی رو خراب نکرده باشم
فقط برام دعا کنید
بسیار
بسیار
بسیار