۱۱/۰۲/۱۳۸۹

یادتونه از فقر شدید شادی گفته بودم؟
داره کم کم اوضاع روحیم بحرانی می شه
همیشه همین طوره
وقتی تحت فشارم هیچ کاری نمی تونم بکنم.
یعنی قفل می کنم
حالا هم داره خیلی خیلی بد می شه
امروز اولین روزی بود که موقع رد شدن از خیابون آرزو داشتم یه ماشین بهم بزنه.
کسی چه می دونه؟
شاید فقط برای این که یه مدت هایبرنیت بشم
شاید هم برای یه چیز دیگه
کسی چه می دونه؟
یه چیزی هست به اسم فشار که خیلی خیلی زیاد شده
خیلی
می فهمی؟
خیلی
خیلی یعنی واقعا خیلی
یعنی من این قدر به هیچ کس چیزی نگفتم که دارم منفجر می شم.
این قدر همیشه درد رو توی خودم نگه داشتم که قیافه ام ترسناک شده.
هیچ وقت به خانواده ام چیزی نگفتم شاید از سر خودخواهی بود چون نگرانی شون برام آزاردهنده بود.
هنوز هم نمی گم
اما احساس می کنم که دیگه نمی کشم
می فهمم که دارین اینو می خونین و بهم فحش می دین.
اما این جا تنها چاه تنهایی های منه
واقعا نمی تونم اگه این جا هم ننویسم
امیدوارم روحیه ی کسی رو خراب نکرده باشم
فقط برام دعا کنید
بسیار
بسیار
بسیار

۱۰/۲۸/۱۳۸۹

نیستم

درگیر کارهای دفاع از تزم هستم. برام دعا کنید که استادم بسیار اذیت می کنه. کاش در مورد محتوای تز اذیت می کرد. بهتر بگم استادم نیرنگ می کنه. مجبور شدم با قواعد خودش باهاش وارد جنگ بشم و در واقع به جای تز مجبورم از خودم در مقابل استادم دفاع کنم!!!
زندگی سخته اگر بخوای پلید نباشی. توی این میدون جنگ من و استادم هم مجبورم به شدت دقت کنم که توی هر قدم پامو کجا می ذارم. بیشتر از تز، درگیر حاشیه اش هستم اما این قواعد بازی با استادمه.
گاهی فکر می کنم چقدر زیاد این جا انرژی می ذاریم برای چیزهای خیلی خیلی ساده!!
تا یه مدت نیستم . برام دعا کنید. امیدم به خداست نه استادم اما باید حتی در تعامل با آدم ها هم نهایت سعی ام رو بکنم.
دعا کنید مدت هاست خوشحال نیستم. اگر دفاع خوب پیش نره، و نتونم برای خودم شادی بخرم، حساب روحیه ام با کرام الکاتبینه.
واقعا در فقر شادی و لذت هستم نه فقط من! خیلی ها که می بینند و می فهمند و می دانند که اوضاع نابه سامان است.

۱۰/۱۱/۱۳۸۹

اوج فضاحت برای تقویت قدرت

تقریبا این روزها خیلی ها حرف از مراسم مهدییه و لجن پاشی های مستقیم امثال حاج منصوور اررضی می زنن. این که موسووی و کرروبی رو به نجااست تعبیر کرد و الباقی ماجرا.
اما این فقط یه مقدمه بود. من عادت دارم پشت هر کار حکوممت دنبال یه استراتژی و هدف بگردم، گاهی این هدف بچه گانه و مضحکه و گاهی سناریوهای بسیار تصنعی داره که از نظر من و تو، توهین به شعور کسیه که قراره با این سناریو سرش کلاه بذارن. اما گاهی می فهمم که این هر کدوم از این سناریوها برای گروه های مخاطب خاصی طراحی می شن. مثلا این مراسم مهدییه یا اون سه تا برنامه ی مزخرف بیسست و سی که در مورد بصییرت بود، برای درآوردن لج طبقه ی مخاطبان روشنفککر و تحصیل کرده و متمدن بود.
اما دلیل این آتیش ریختن ها و انگولک کردن رقیبی که خودشون می گن کفن شده و تو قبره رو نمی فهمیدم. تا امروز که یه چیزی توی ذهنم جرقه زد که شاید دلیل خوبی باشه:
از نظر من احممدی نژااد اوج فضاحته. هم از نظر اخلاق و دروغ گویی و دریدگی و بی حیایی بی انتها و هم از نظر رفتار و عملکرد وحشیانه و ظالمانه و جاهلانه و مستبددانه. همین مورد آخری یعنی متتکی بیچاره رو یادتون می آد؟ چطور وقیحانه تکذیب متتکی رو تکذیب کرد و گفت از قول ایشون اشتباه برداشت شده. یادتون هست که بعدش متتکی چطور آتیش گرفت و روی حرفش موند؟ این یعنی چی؟
یعنی من هر دروغی رو با هر میزان از شاخ دار بودن می گم، فقط می خوام ببینم کیه که جلوم وایسه؟
این یعنی نمایش قدرت. نمایش قدرت یعنی مراسم مهدییه. یعنی برنامه های اخیر بیسست و سی. یعنی دریدگی امثال کییهان برای چیدن قطعه ی آخر این پازل که:
سراان فتنه = موسووی و کررووبی
و برای نام گذاشتن روی موجودیت هایی که تا به حال با صفاتی مثل فریب خورردگان، وابستگان به غررب، سراان فتنه، خواارج، طلححه و زبییر و غیره توصیف می شدند.
ادبیاتی که منحصر به خاامننه ای بود برای حرف زدن در لفافه، نیاز به کسانی داشت برای تعبیر این تمثیل ها. برای instansiation.
اما هنوز جواب این سوال مونده که اوج فضاحت برای چی؟ قدرت نمایی برای کی؟ شاید اگر امثال خاممنه ای در هر سخنرانی اش یاد فتتنه رو زنده نمی کرد، اصلا دیگه از جننبش سبز چیزی نمونده بود و کسی یادش نمی موند. اما هر بار به هر بهانه ای و به هر سال گرد و ماه گردی انگار لازم بود که برادر بزرگ  یادی از فتتتنه ی 88 بکنه!
چرا؟؟؟؟
چرا سری که درد نمی کنه رو دستمال می بنده؟
یه مثال کوچیک می زنیم :
به مسابقات وزنه برداری فکر کنید. هر وزنه بردار می تونه انتخاب کنه که چند کیلو وزنه رو بزنه. معمولا وزنه ای رو انتخاب می کنه که نه خیلی سنگینه و نه خیلی سبک. وزنه بردار می خواد قدرتشو نشون بده. برای همین تمایل به انتخاب وزنه ای داره که تا حد امکان سنگین تر باشه. پس وزنه ی سنگین تر، مبارزه طلبی بزرگ تریه. قدرت بیشتری می طلبه و در عوض قدرت نمایی سنگین تری هم داره.
حالا باید قضیه خیلی واضح تر شده باشه: شما تشنه ی قدرت نمایی هستی. رقیب تو مثل یه وزنه می مونه که باید بزنیش. سعی می کنی رقیبت پر قدرت تر باشه. پس آتیشش رو زیاد تر می کنی. هر قدر رقیب قدرتر، شکست دادنش حماسی تر!
احممدی نژااد از نظر من اوج فضاحته. اوج فضاحت یعنی اوج توهین به شعور ملت. یعنی اوج مبارزه طلبی و جری کردن مرردم برای این که ببینی چقدر تو چنته داره. برای این که ببینی اوج خشم مرددم چی کار می تونه بکنه؟ برای این که همه ی ارزش ها و اصول این مللت رو هدف بگیری بعد ببینی آیا صدای اعترااضی بلند می شه؟ اگرآره، این صدا چقدر قدرت داره؟ آیا می تونم در هم بکوبمش؟
و تاریخ نشون داده که جواب این سوال با عرض شرمندگی همیشه "نه" نبوده.
دیککتااتور می خواد پایه های خودش رو تثبیت کنه. این تثبیت قدرت یعنی این که :اوج فضاحت با عزت از نعش این مرددم عبور کنه. یعنی اگر این چهار سال تمام شد و احممدی نژااد با عزت و افتخار جاش رو به عامل بعدی بدهد، دیککتااتور اوج فضاحت رو پشت سر گذاشته و از این به بعد راهش سرپایینی خواهد بود.
بعد از اون آماده باشید برای یک دوره ی دیککتااتوری طولانی!!!